ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

239

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مانند ما هستيد . بهتر اين بود كه به من اطلاع مىداديد كه شما از خود خداوندگانى داريد و بعضى از شما بعض ديگر را مىپرستند كار شما با چنين وضعى كه بشر مانند خودش را مىپرستد هرگز سر و سامانى نخواهد داشت . آنچه را كه خود بخويشتن مىكنيد ديگرى بشما نخواهد كرد . من هم با دعوت و خواهش شما باينجا آمده‌ام امروز دانستم كه كار شما پريشان خواهد شد و شما مغلوب و نابود خواهيد شد . هيچ مملكتى با چنين رويه و رسمى ( تكبر و غرور و انسان‌پرستى ) پايدار و مستقيم نخواهد شد . مردم عادى گفتند : به خدا اين مرد عرب راست ميگويد ولى بزرگان ( دهقانان كه مقصود رؤساء ) گفتند : به خدا سخنى گفت كه همواره بندگان ما بدان مايل بوده خدا پيشوايان ما را بكشد كه تا چه اندازه احمق بوده و هستند كه اين ملت ( عرب ) را خوار و ضعيف مىدانستند سپس رستم سخن را آغاز نمود . ملت ايران را ستود و تعظيم نمود و گفت : ما هميشه در مملكت خود داراى سلطه و قدرت بوده و همواره غالب و پيروز و ميان ملل بزرگ و شريف و گرامى بوده و هستيم هيچ ملتى مانند عزت و قدرت ما ندارد كه ما مىتوانيم ملل را يارى كنيم و از آنها بىنياز باشيم هرگز غلبه هيچ قومى بر ما بيش از يك يا دو روز و منتهى يك ماه دوام نمىكرد آن هم بسبب گناهان خود ماست و چون خداوند در اندك مدتى از ما انتقام گرفته و متنبه مىكند باز عظمت و سطوت ما را بما برمىگرداند و باز ما را بر دشمن خود پيروز مىنمايد . هيچ ملتى در نظر ما از شما ملت ( عرب ) خوارتر نبود كه هرگز براى كار شما انديشه نمىكرديم شما داراى معيشت سخت و زندگانى بد بوده و هستيد و شما را به چيزى نمىشمرديم . شما هنگامى كه گرسنه مىشديد به قصد ما مىآمديد و ما محض مساعدت بشما خرما و جو مىداديم و شما را بسرزمين خود سوق مىداديم . من مىدانم كه موجب حمله و گستاخى شما همان سختى معيشت و زندگانى در بلاد شماست اكنون من دستور مىدهم كه براى امير شما يك خلعت و يك استر و هزار درهم بدهند و بهر فردى از شما يك